ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
دریا کنار . . .
دریا کنار ، سرزمین شعرهاعشق ها وگریه هاست
دریا ارامش دهنده عشق های سوزان است
دریا را دوست دارم به خاطر عصیانش،به خاطر وحشیگریهایش،به خاطر نعرهایش .
من هرگاه احتیاج به تسکین روحی دارم هرگاه می خواهم به خودم تسلط پیدا کنم ،
به دریا کنار می روم .
آنگاه احساس می کنم که دریا به جای من دیوانگی می کند به جای من نعره می کشد ،
به جای من طو فان می شود و به جای من آرام می گردد .
آنجا می توان هر لکه اندوهی را با بارا ن شست .
آنجا می توان هر عشقی را کشت و لاشهاش را در ماسه ها پنهان کرد
آنجا می توان ارام گریست . . .
در همه روی زمین همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است از این دیار خسته ام
سلام
نوشته هات خیلی جالبند اما چرا اینقدر ناله هستند
منظورم رو که میفهمی
خوش باش
سلام
دریا خیلی زیبا و عظیمه...ولی نه برای اینکه بجای ادم دیوانگی کنه...برای اینکه به ادم یاد بده
تا بشینی و منتظر دیگران باشی.....؟