-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 مهر 1384 23:18
این دیوانگیست ... که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم... که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم... این دیوانگیست .. . که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم ... که از تلاش و کوشش دست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 مهر 1384 09:49
تقدیمی دیگر از من به تمامی کسانی که منتظرند : روزگار سختی است ...........! آدمها خشکند ... حقایق تلخند ..... رویاها شوکران ! جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعیف ! خورشید گرم است و سوزان .. ماه بی خیال و فروزان ! می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجیبی است ! انسانها در میان خرابه هایی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 مرداد 1384 02:47
یک حقیقت تلخ : من انسانم ، مانند دیگران … کاش گوشی داشتم برای شنیدن ، تا حرفهایم را به دور از برداشتهای شما می گفتم . کاش چشمی داشتم که به دور از هر نیازی ساعتها به تماشایش می نشستم ، « می تراود مهتاب می درخشد شبتاب ... » نمی دانم ، انگار نیاز به سفری دیگر دارم ، سفر به خویشتن خویش ، دور از تمام دلبستگیهایم ، کتابهایم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 مرداد 1384 00:19
پرنده در قفس خویش ، خواب میبیند ... که باد بی نفس است و باغ تصویری ست ... امروز صبح کلاغ خوان بود که چشمانم باز شد به روی پنجره نیمه باز پنجره دوست دارد شبها باز باشد سکوت رد می شود از لای پنجره سر می خورد توی اتاق و با نسیم عشقبازی می کند نیمه شب ها گاهی دست و پای نسیم می رود روی پر و بالم لذتی دارد لذت بردن از لذت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 مرداد 1384 01:17
گاه آرزو می کنم، If Only You Could Be Me می توانستی چند صبا حی چون من باشی... for a Moment… Sometimes I wish you could step into my shoes for just a little while__ بیندیشی آن چیز که من می اندیشم؛ to think what i think; ببینی آن چه من می بینم؛ to see what i see احساس کنی آن گونه که من احساس می کنم؛ to feel what i feel;...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 مرداد 1384 00:21
کاش می شد یکبار هم که شده تو حرف بزنی، یا فقط یک بار بگویی چرا؟ مگر خودت قلبم را برای دوست داشتنش نیافریده ای؟ مگر خودت نخواستی که با همین پاهای خسته کویر های انتظار را طی کنم؟ پس حالا بگو... بگو که چرا همه جاده ها را بسته ای؟ بگو چرا پاهایم را از من گرفته ای؟ بگو چرا اینجا بوی مرگ می دهد؟ بگو که خواب می بینم، بگو که...
-
یادداشت های شبانه ی یک دیوانه ...
سهشنبه 11 مرداد 1384 00:14
یادداشت های شبانه ی یک دیوانه ... گاهی اوقات که تنها می شوم فکر میکنم به زندگی به گذشته و آینده ... سالهای سپری شده و روزهای باقیمانده ... و به این نتیجه میرسم که شاید هنوز هم بتوان امیدوار بود. امید به... تمرکز بیشتری می کنم امید به ... جای این سه نقطه حتما چیزی می توانم قرار دهم . می گردم. در تمام لایه های حافظه ام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 مرداد 1384 15:07
نه حسرتها حسرتند نه داشته ها آرزو بی سایه در عین همزادگی بی عشق در عین نیازمندی پیر عقل دیرزمانی ست که نوری چهره اش را بر نمی تابد گل فروش دوره گرد - بر سر بازار- دل حراج میزند دریغا که این روزها رونق شکسته بندها به دل شده چه خوش آب و هوایی ست در پس گود و چه ناخوش احوالی در عمق بی نهایت دل قاصدک نه حرفی بر سر خوانی نه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 تیر 1384 17:54
اگراز عشق میشه قصه نوشت ، میشه از عشق تو گفت میشه با ستاره های چشم تو ، مغرب نو ، مشرق نو بر پا کرد میشه از برق نگات خورشید و خاکستر کرد میشه از گندمیای سر زلفت یه عالم شعر نوشت آره از عشق تو دیوونگیم عالمیه آره از عشق تو مردن داره میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 تیر 1384 17:30
میگن عاشق شدن خیلی آسونه اما عاشق موندن سخته تو چشات نگا کردن آسونه اما با عشق نگا کردن مهمه
-
گاهی اوقات خدا می شوم ...
دوشنبه 13 تیر 1384 12:12
گاهی اوقات خدا می شوم جای خدا که می نشینم آن بالا سرم گیج می رود از آن بالا همه چیز شبیه هم است آدم ها نقطه های سیاهی هستند که تند و گاهی هم آهسته به این سو آن سو می روند گاهی خرید سبزی قورمه سبزی و گاهی هم قرار های عاشقانه از آن بالا از پس سیاهی دود سیگارها و کارخانه ها و ماشین ها همه چیز مبهم به نظر می رسد آدم ها به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 تیر 1384 18:25
امیـــــد مثل یک عمل جراحی بسیار دقیق ، ماهرانه و پیروزمندانه، روی قلب و مغز است ایـــمان و اراده ، همان داروی شـــفا بخشی است که داروسازان بزرگ عالم، دربه در، به دنبال آن می گردند.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 تیر 1384 10:43
وقتی مردم مرا در قبری تاریک پنهان نسازید مثل لکه ننگی که از صفحه زمین می زدایید ، تنم روزی آغوشی گرم بود برای کسی که دوستش داشتم و چشمانم تصویری از تمامی احساساتم ... تبلور سایه روشن های زندگیم دستانم ستایشگرین نوازشگران و قلبم عصاره ای از عشق ؛ عریانم نسازید من از هم آغوشی با تن سرد خاک می هراسم اشک هایتان ارزانیتان...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 تیر 1384 15:23
یک درد دل بس است برا ی قبیله ای ... « ... ما یادگار عصمت غمگین اعصاریم ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم با صدایی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه ٬ راویان قصر های رفته از یادیم . ... » حرفهای اخوان ثالث بهانه ای شد برای اندیشیدن به ایران و ایرانی بودنمان ! به پیشینه تاریخی مان ... به حال و به آینده مان به داشته ها و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 تیر 1384 01:02
زیستنی را تجربه میکنم بدون همسایه ... با یه کوله بار٬ پر از خاطره روبروی چشمای بیتابم ایستادی، و زمان با دستای نامرئش تو رو ازم جدا میکنه. در کمال ناباوری٬ دورشدنت رو با بغض تماشا میکنم. تو هیچوقت برام نگفتی چرا با اینکه میدونستی بر نمیگردی ازم خواستی تا منتظرت بمونم . و تو از شهر من رفتی ... برای همیشه تو رفتی٬ برای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 خرداد 1384 10:41
وابستگی ... دلبستگی ... حلقه های بی در و پیکری که تو را و مرا غرق می کنند در خود و من بیزارم باور کن که بیزارم از این زنجیرهای بی منطق منطقی که در این زمانه غریب شاید حق برد با او باشد ! می گریزم از احساسم راهی جز این نیست ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 خرداد 1384 13:55
با کوچه آواز رفتن نیست فانوس رفاقت روشن نیست نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست وقتی تو نباشی من به من مشکوکم به هر گل ... به هر سایه روشن مشکوکم مشکوکم به اشک کبوتر ... مشکوکم به شعله ... به پروانه حتی مشکوکم ترسم نیست بی تردید از جاده ... از سایه تاریک تاریکم ... من از من می ترسم من از سایه های شب بی رفیقی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 خرداد 1384 23:36
خداوندا ... مدتهاست که برایت نامه ای ننوشته ام ... خوب خودت خواستی ... چرا آن آخری را از زیر فرش برنداشتی و نخواندی ؟ نکند دیگر تو هم از دستم خسته شده ای ؟! نمی دانم ... روز به روز بیشتر از تو دور می شوم ... راه را گم کردم گویا ... و خودم را نیز همینطور ... هنوز در پیچ و خم نادانسته هایم پرسه می زنم ... نمی دانم که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 خرداد 1384 15:22
انتخابات ایران و .... چند روزی میشه که تحولات چشمگیری در سطح کشور به چشم میخوره . از جمله زدو خورد بین طرفداران ... به آتش کشیدن ستاد ها در برخی از مناطق از جمله استان گلستان و بمب گذاری زدو خورد بین طرفداران ... به آتش کشیدن ستاد ها که چیز جدیدی نیست و چنتا بچه قرتی چیز نشسته این کارا رو میکنن اینا از سیاست فقط این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 خرداد 1384 14:05
خانم ها نخوانند ۱۰ فرمان مردانه برای رام کردن تندخوترین زنان دنیا فرمان اول: علاقه ات را مخفی نکن! ما آدم ها همگی دل مان می خواهد و به قول بعضی ها حتی نیاز داریم که دوست مان داشته باشند. البته زنان کمی بیشتر از مردان. پس ابراز علاقه روزانه به همسرتان را فراموش نکنید. خوش بختانه به تهیه کادوی روزانه و برپایی جشن و دعوت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 خرداد 1384 23:39
و همه با هم همه چیز را فراموش میکنیم ... حتی عشق ... « من همان انگشت بودم ، تو همان دست ، که بین من و بازوی زندگی بود ، و مرا به باقی بودنم می بست. وقتی رفتی از خودم پرسیدم ، زور بازو بود که دست را شکست ؟ یا حسادت یک انگشت کوچک ، که من چه بند بند بودم و تو چقدر یکدست ... »
-
کسالت از زندگی باعث میشود انسان به هویت خود بیاندیشد
شنبه 21 خرداد 1384 01:06
کسالت از زندگی باعث میشود انسان به هویت خود بیاندیشد . - کامو روزهایی هست که بشر غمگین می شود روزهایی هست که بشر خسته می شود روزهایی هست که بشر به تنگ می آید روزهایی هست که بشر می گرید ، ضجه میزند روزهایی هست که بشر برای خودش بودن می جنگد روزهایی هست که بشر برای دیگری نبودن می جنگد روزهایی هست که بشر به یقین می اندیشد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 خرداد 1384 14:39
جای همگی خالی مخصوصا بچه های گروه وگاس ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 خرداد 1384 15:36
این چیزهایی که نوشتم بخونید تا شاید تونستید یه دوست دختر خوب برای خودتون ردیف کنید !! وقتی تازه با یه دختری دوست میشین, همه چیز معمولاً خیلی هیجان انگیز به نظر میاد. این هیجان باعث میشه تا آدمها مرتکب یه اشتباهاتی بشن که رابطه ای رو که خیلی خوب شروع شده, زود خراب کنه و هیچی نشده همه چیز تموم بشه و بره پی کارش....
-
خاک را تجربه کردن زیباست...
یکشنبه 1 خرداد 1384 23:01
خاک را تجربه کردن زیباست زندگی را ، مرگ را ، هذیان را . . . و در اندیشه رخوتناکی که ازل را به ابد ، که جهان را به عدم ، و من سیر شده از خود را به تو پیوند می داد ، غوطه خوردن زیباست . شاید اینجا . . . آنجا در پناه دودی که مه آلودترین روزجهان در پس اوست بتوان مرگی دید ، مرگی دید که شقایق ها هم ، گلها هم ، زندگی هم . ....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1384 15:18
چه کسی کشت مرا ؟ همه با آینه گفتم ، آری همه با آینه گفتم ، که خموشانه مرا می پایید ، گفتم ای آینه با من تو بگو چه کسی بال خیالم را چید ؟ چه کسی صندوق جادویی اندیشه من غارت کرد؟ چه کسی خرمن رویایی گل های مرا داد به باد؟ سر انگشت بر آیینه نهادم پرسان : چه کس آخر چه کسی کشت مرا که نه دستی به مدد از سوی یاری برخاست نه کسی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1384 00:46
مســـافر بانگ برداشت: کسی نیست؟... صدا در دره ها پیچید صدا در کوه ها پیچید صدا برگشت صدا در خنده های باد پرپر گشت مســــافر گفت: خــــاموشی مسافر گفت: خـاموشی..... فراموشی.... و در ژرفای های لایزال شب؛ شناور گشت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 اردیبهشت 1384 15:36
و رسیدن ٬ یعنی عبور کردن ... یعنی گذشتن ... یعنی رد شدن ! فرصتی نیست تا بیندیشم فرصتی نیست تا رسیدن مرگ من به امید قطره ای باران له شدم زیر دانه های تگرگ فرصتی نیست تا بیندیشم وقت رفتن همیشه نزدیک است جاده ها پر ز اشتیاق منند آسمان هم همیشه تاریک است فرصتی نیست تا بیندیشم شعله شمع رو به خاموشیست لحظه ها را ز یاد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 فروردین 1384 17:07
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب از هر زبان که می شنوم نامکرر است . پیرامون ازدواج اینترنتی چندی قبل خبر ازدواج یکی از دوستانم را شنیدم و چند هفته پیش خبر بچه دار شدنش را ، مریم و پدرام 3 سال پیش در یکی از چت رومهای یاهو بر حسب اتفاق با یکدیگر آشنا میشوند و بعد از یکسال و نیم ارتباط اینترنتی این ارتباط به دنیای واقعی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 فروردین 1384 23:43
سلام و انگیزه زیباست و تو انگیزه بخشیدی به من یکبار دیگر تا زندگانی را با شور و نشاط جدیدی ادامه دهم و زندگی زیبا شد آن هنگام که نگاههای کودکانه من وتو به هم گره خورد آن هنگام که نهال کوچک قلبهایمان شکوفه داد و قلبهایمان جریانی تازه گرفت چون به یکدیگر لبخند زدیم تا با یکدیگر سرود پر ساز طراوت را سر دهیم و ما با هم...